بنام خدا

حق از جهتی دو دسته است حق الله وحق الناس اولی حق خداوند است ودومی متعلق به بندگان خدا. اگر چه در ظاهر حق الله اولویت دارد تا حق النا س اما درعمل آنچه گریبان انسان خطا کاررا میگیرد دومی یعنی حق الناس است.

چرا که خداوند دارای بخشش عظیمی است وبا یک توبه خالص میگذرد اما بندگان خدا اینگونه نیستند وگاه همین عدم گذشت زندگی آدمی را دود میکند .در همین دنیا شاهدیم که برخی پای حق خود می ایستند و خطا کاررا بدار میکشند .در قضیه کهریزک دیدیم که بعضی از قربانیان گذشت کردند اما با مقاومت برخی دیگر مقام سابق مهم قضائی هنوز گیر است و دیرهنگام توبه نمود.در آخرت هم گاه همین حق الناس کاررا به جهنم میکشد در حالیکه خداوند ازحق خود گذشت نموده است.

اگر دقت کنیم می بینیم که پرونده های خاک خورده کم کم اززیر خاک بیرون میاید وحق الناس خودرا نشان میدهد . ازقدیم گفته اند که خون بناحق ریخته روزی گریبان قاتل را میگیرد واین همان حق الناس است. در قضیه قاری خطاکار این حق الناس است که بیخ پیدا کرده است.قوه قضائیه باید هشیار باشد که در پرونده های سیاسی وامنیتی نهایت دقت در حفظ حقوق مردم را بنماید.

اینکه درصددند نظام را حفظ کنند ومجرمان را به سیاست برسانند درست است اما مهمتر از خود نظام حقوق مجرمان است که اگر رعایت نشود سرانجام ریشه نظام را سست میکند حق الله مهم است اما الله خود حاضر وناظر است واگر سستی درحق او شود خود میداند چه کند اما حق مردم را کسی نیست که ازآن مراقبت کند . دادرسان ودادستانهای محترم بیش از پیش به حقوق مردم توجه کنند تا حق نظام وحق الله . نظام طرفدار مستضعفان بایددردرجه از حقوق مردم حفاظت کند تا نظام وحق الله .

آنان در درجه اول مدعی العموم ملتند تا نظام وباید مراقب بود که حتی یک سیلی نابجا ویا یک روز بازداشت بی جهت ممکن است آثار جبران ناپذیری درپی داشته باشد.