بنام خدا

خداوند انسان را آفرید وبه او بزرگترین نعمت را داد وآن نعمت عقل یا خرد بود چیزیکه محض آن به فرشتگان ومایه عروج به ملکوت است وشرط تکلیف درهر فردی وجود عقل است وهر کاری بدون آن فاقد ارزش
یکی از مهمترین کارکرد های خرد شناخت حق وخیر است بعبارت دیگر باطل وشررا نمی پذیرد ولذا اگر با کلامی برخورد کند آنرا تحلیل واگر حق ویا خوب بود برمی گزیند والا رد میکند. مثلا اگر فرض کنیم نام نویسنده همه کتاب های جهان را حذف کنیم ودر اختیار انسان قرار دهیم او با خواندن نوشته ها اصولا حق وخوبی را درمی یابد بدون آنکه نام نویسنده را بداند مثلا
در کتابی میخواند که(هرکه خوبی کند نتیجه آنرا می بیند وبرعکس) خرد آدمی این جمله رابافطرت خود منطبق میداند حال چه کسی آنرا گفته است؟ گوینده خداوند است یا سعدی است؟ ویا هر کس دیگر فرقی نمیکند .واگر مثلا درکتابی بخواند که (اگر کسی فلان عمل را انجام داد اورا بدار آویخته دست راست وپای چپش را ببرید) بلافاصله آدمی ناراحت میشود که یعنی چه ؟ این چه سخنی است؟ حال مراجعه می کند به نویسنده می بیند که شیطان است کنار می گذارد .یا یک فرد معمولی است باز توجه نمیکند یا امام معصوم است باز توجه نمیکند اما میبیند که کلام خداوند است دیگر سکوت میکند چرا که مگر خداوند سخن نامعقول میگوید؟ هرگز پس با اینکه طبیعت او نمی پذیرد اما اطاعت میکند.
اینک مطالب بالا را با قرآن کریم وروایات معصومین می سنجیم
خداوند درتوصیف مومنان می فرماید ( آنان کسانی هستند که قول را می شنوند واز بهترین آنها پیروی میکنند) یعنی کلام را باید شنید بی آنکه متکلم چه کسی است؟وبهترین آنرا عمل میکنند. ویا مولای ما می فرمایند (به سخن بنگر نه به سخنور) چرا که درکلام امری است که با فطرت آدمی قابل درک است .ویا امام معصوم می فرمایند روایات مارا ببینید اگر با عقلتان منطبق نبود بزنید برسینه دیوار چرا که روایات درطول زمان یا فراموش میشوند ویا تغییر می یابند وتشخیص درست از نادرست امری دشوار است پس بدون توجه بنام ما اینگونه عمل کنید. شاید درپس یک روایت (اسرائیلیات ) خطری نهفته باشد ویا درپس سخن شیطان حقیقتی باشد مانند آنچه شیطان به نوح نبی ع آموخت
نتیجه اینکه خرد خودرا بکار گیرید که تنها ابزار موفقیت همان است وتقلید درامور مارا بجائی نرساند وخداوند پشتیبان خردمندان است کمااینکه دربهشت جای حکیمان پس از پیامبران است وسپس شهیدان